در همین باب و در ادامه تاپیک کمی در مورد این موضوع صحبت خواهیم کرد .

برای مشاهده ادامه این مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
گفتم نرو پرپر ميشم!! گفتي مي خوام رها بشم!!گفتم آخه عاشق شدم!! گفتي مي خوام تنها باشم!!گفتم دلم،گفتي بسوز،گفتم يه عمري باز هنوز!!! گفتم پس عمرم چي ميشه،گفتي هدر شد شب و روز،،!!!آي دلم!! گفتم آخه داغون ميشم!!گفتي به من خوش ميگذره!!گفتم بيا چشمام به تو!!گفتي آخه کي ميخره !!! گفتم منو جنس مي بيني!!گفتي آره بي قيمتي!!!گفتم يه روز کسي بودم،،به من نکن بي حر متي گفتم صدام ميميره باز!گفتي به درد بسوز بساز!!گفتم حالا که پير شدم،،گفتي که از تو سير شدم!!گفتم تمنا مي کنم،،گفتي مي خوام خوردت کنم!!گفتم بيا بشکن تنو!!گفتي فراموش کن منو......
برای مشاهده ادامه این مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
خوشا به حال آنان که نياز خود را به خدا احساس مي کنند ، زيرا ملکوت آسمان از آن ايشان است.
خوشا به حال آنان که مهربان و با گذشت اند ، زيرا از ديگران گذشت خواهند ديد.
خوشا به حال پاکدلان ، زيرا خدا را خواهند ديد.
گمان مبريد که آمده ام تا تورات موسي و نوشته هاي ساير انبياء را منسوخ کنم ؛ من آمده ام آنها را تکميل نمايم و به انجام رسانم. هر که احکام خدا را اطاعت نمايد و ديگران را نيز تشويق به اطاعت کند ، در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود.
او (خدا) آفتاب خود را بر همه مي تاباند ؛ چه بر خوبان ، چه بر بدان ، باران خود را نيز بر نيکوکاران و ظالمان مي باراند.
از کسي ايراد نگيريد تا از شما نيز ايراد نگيرند. زيرا هر طور که با ديگران رفتار کنيد ، همانگونه با شما رفتار خواهند کرد. چرا پر کاه را در چشم برادرت مي بيني ، اما تير چوب را در چشم خودت نمي بيني؟ چگونه جرأت مي کني بگويي : اجازه بده پر کاه را از چشمت در آورم ، در حالي که خودت چوبي در چشم داري؟
بخواهيد تا به شما داده شود ، بجوييد تا بيابيد ، در بزنيد تا به روي شما باز شود ، زيرا هر که چيزي بخواهد ، به دست خواهد آورد ، و هر که بجويد ، خواهد يافت . کافي است در بزنيد که در به رويتان باز مي شود.
آنچه مي خواهيد ديگران براي شما بکنند ، شما همان را براي آنها بکنيد.
برای مشاهده ادامه این مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
سلسله موی دوست
ســلســله مــوی دوســت حــلقـــه دام بلاســت
هر که در این حلقه نیست فارغ ار این ماجراست
دل شــده ی پایــبــنــد گــردن جــــان در کــمــنــد
زهــره گـفــتار نــه کـاین چــه سبب وان چراست؟
گــر بــزنــنــدم بــه تــیــغ در نــظــرش بـــی دریــغ
دیدن او یک نظر صد چو مــنــش خــون بــهـاست
گــــر بــرود جــان مــا در طــلــب وصــــل دوســـت
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست
گــــر بـــنــوازی به لــطف ور بــگــــــدازی به قــهـر
حکم تو بر من رواســت زجــر تو بر مــن رواســت
ياد ايام
یاد ایامی که در گلشن فــــــــــغانی داشــتم
در مـــیان لاله و گل ، آشــــــــــیانی داشــتم
گرد آن شــمع طرب می سوخــــــتم پـروانه وار
پای آن ســــرو روان ، اشــــــک روانی داشــتم
آتشم برجان ولی از شـکوه لب خـــاموش بــود
عشـق را از اشــــک حسرت ترجمانی داشــتم
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی
چون غـــــبار از شکر ، سر بر آستا نــی داشتم
درخــزان با ســـرو و نسرینم ، بــهــاری تــازه بود
در زمــیــن با مــاه و پــروین ، آسمانی داشـتــم
درد بی عــشــقی زجانم برده طاقت، ورنــه مـن
داشــــتــــم آرام ، تــــا آرام جــــا نــــی داشــتم
بــلبــل طبــعم رهی باشد زتنهایی خــــــمــوش
نــغمــه ها بــودی مرا ، تا هــمــــزبــانی داشــــت
بقربون خم زلف سياهت
بقربون خم زلف سیاهت آی بقربون خم زلف سیاهت
صــــــــدای عــــــــارض مــــــــاننــــــــر مــــــــاهـــــــــت
بــــــــــــــــردی دیــــــــن فــــــــائز را به غـــــــــــــــــارت
و شــــــــاهی خــــــــیل مــــــــزگان راســــــــپاهـــــت
خــــــــودم ایــــــــنجا دلــــــــم در پیــــــــــــــــش دلـبر.
خــــــــدایا این ســـــــفر کی میــــــــرود کی میرود سر
خدایا کن سفر اسون به فائز که بیند بار دیگر روی دلبر
تــــــــو دوری از بــــــــرم دل در بــــــــرم نیــــــــســـــــت
هــــــــوای دیــــــــگــــــــری هــــــــم در ســـــرم نیست
به جان دلبروم.به جان دلــــــــبروم که زهـــــــر دو عالم
تمــــــــنــــــــای دیگر جز دلــــــــبــــــــرم نــــــــیســــــت
دوش میآمد و رخســــاره برافــــروخته بود
دوش میآمد و رخســــاره برافــــروخته بود
تا کـــجا باز دل غــــمزدهای سوخــــته بــــود
رسم عاشق کشی و شیوه شــهرآشوبی
جامهای بود که بر قامــــــــت او دوخـــته بود
جان عشــاق سپند رخ خــــود میدانست
و آتــــش چــهره بدین کار برافــــروخـــته بود
گر چه میگفت که زارت بکشـم میدیدم
که نــهانــــش نظری با من دلــــسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سـنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخـته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کــــرد و که انــــدوختــه بود
یار مفروش به دنیا که بســـــی سود نکرد
آن که یوســـف به زر ناسره بفروخــــته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز کــــه آموخته بود
بـــــه مژگان سیه
بـــــه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بــیا کز چشم بیمارت هـــــزاران درد برچـــــینم
الا ای همنشین دل کـــــه یارانت برفـــت از یاد
مرا روزی مـــباد آن دم که بی یاد تو بنشیـــــنم
جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شـیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چـــــون گــل
بیار ای باد شبگیری نســـــیمی زان عرق چینم
جهان فانی و باقی فدای شـــــاهد و ســـــــاقی
که سلطانی عالم را طفیل عشـــــــــق میبینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوســـــت بگزینم
صـــــباح الخـیر زد بلـــــبل کجایی ساقیا برخـــیز
که غوغا میکــند در سر خیال خواب دوشـــــینم
شب رحلت هم از بـــــستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جـــــان دادن تو باشــــی شمع بالینم
حدیـــث آرزومندی که در این نامه ثبت افــــــــــتاد
هـمانا بـــــیغلط باشد که حـــــافظ داد تلقـــــینم
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه ی دوستدارانش تسلیت عرض می کنم .
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید . " امام حسین (ع) "
* فراموش نکنیم که پیام اصلی کربلا و عاشورا « نماز است » . پس به نماز اهمیت دهیم .
* امام حسین در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد .
که یکی هست و هیچ نیست جز او *** وحده لا اله الا هو

